لحظه ای بیندیشیم



گناه چيست؟ PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
ولي دل هايشان سخت شده و شيطان آنچه را انجام مي دادند برايشان آراسته است.(سوره انعام، ايه 43)
دروغ گفتن گناه است ...... بعضي وقتها سکوت هم مي تواند دروغ باشد
حسادت کردن گناه است... بعضي وقتها تحسين به انجام يک کار مي تواند حسادت باشد.
عدم انجام عبادات گناه است بعضي وقتها انجام عبادات عدم آن را در پي خواهد داشت.
.
.
حال ديد گاه را عوض کنيم.
غرور اگر اعتماد به نفس باشد ديگر گناه نيست
حسادت اگر غبطه شود ديگر گناه نيست
غيبت اگر بيان خوبي ها باشد. ديگر گناه نيست.
اگر از تهمت دروغ را بگيريم ديگر گناه نيست
عجيب است با تغيير نوع نگرش به گنا هان  مي توان گناه بودن آنها  را حذف کنيم  ولي چهره دروغ هرگز قابل تغيير نيست.
گويا سر چشمه تمام گناهان دروغ است
لحظه ای بیندیشیم
نظر ها
افزودن جدید جستجو
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-25 06:08:45
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دورغ و خیانت، جاه طلبی و ...
هر کس چیزی می خرید و در عوض چیزی می داد.
بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند
وبعضی پاره ای از روحشان را.
بعضی ها ایمانشان را و بعضی دیگر آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم را می داد. حالم را به هم می زد.دلم می خواست همه نفرتم را
توی صورتش تف بکنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خرند.
از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما
شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت ها کنار بساطش نشستم و تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود .دور از چشم شیطان! آن را توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یه بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود!
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان جا بی اختیار به سجاده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-27 04:07:35
پیامبر (ص) از شیطان پرسید : "مسجد تو کجاست ؟
شیطان گفت : بازارهایی که پر از غش و تقلب در اموال باشد !
حضرت فرمود : "با چه کسی هم غذا هستی ؟"
شیطان گفت : زنان و مردانی که بر سر سفره، نام خدا را نمی‌برند!
حضرت فرمود : "چه کسی پیش تو عزیز است ؟"
شیطان گفت : کسی که دائم غرق در معصیت است و معصیت را برای لحظه‌ای تعطیل و رها نمی‌کند!
حضرت رسول (ص) از شیطان پرسید : آیا تو مؤذنی هم داری ؟
شیطان گفت : کارگردانان و مطربان شبانه، مؤذن من هستند!
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-27 04:50:52
اولین باری که گیله مرد رو دیدم ؛ توی مسجد محل و در ایام محرم بود .عجیب بود که با کمی صحبت در مورد امور روزمره خیلی زود باهاش اخت شدم.یادمه که ازش پرسیدم :
اگر بزرگترین گناه عالم رو انجام داده باشی چیکار میکنی ؟
دستی رو دوشم گذاشت ، تبسمی کرد و گفت : توبه
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-27 04:54:12
بعضی اوقات بازیگوشی آدم گل میکنه ...
گیله مرد رو که دیدم چشمام برقی زد و فکری به ذهنم رسید ...درحالی که داشت خنده ام میگرفت سعی کردم خودم رو کنترل کنم. گفتم : گیله مرد یه سوال؛ اون هم اینکه... : چه گناهی بالاتر از گناه کردن وجود داره ؟کمی تامل کرد و گفت : اینکه گناهت رو از رحمت خداوندی که رحمان و رحیم و غفار و ستار و توابه بزرگتر بدونی و از رحمتش نا امید بشی و توبه نکنی ...
خشکم زد ...
انگار آب سردی رو روی صورتم پاشیده بودند...
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-09-01 07:20:32
خدایا بابت هر شبی که بی شکر تو سر به بالین نهادم،
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم،
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم،
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم،
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم،
مرا ببخش...م
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."


مقالات جدید:
مقالات دیگر:

 

آمار کلی سایت

بازدیدهای محتوا : 483739