لحظه ای بیندیشیم



یا اول و یا آخر PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی دونید خداست که توبه رو از بنده هاش قبول می*کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده ی گناه هست و پذیرنده ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه ی گناه ها رو می بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت می فرستن تا شما رو از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است (احزاب/۴۱-۴۳)
نظر ها
افزودن جدید جستجو
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 14:55:54
خدا فرمود:اگر بنده های من می دانستند که چقدر دوستشان دارم از شوق به هوا می پریدند.
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 14:58:14
بيائيد اعتماد کنيم قطعا زيان نمي بينيم
آتشي نمى سوزاند ابراهيم را
و دريايى غرق نمي کند موسى را
کودکي، مادرش او را به دست موجهاى نيل مي سپاردتا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَش
ديگري را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ي عزيز مصر درمي آورد
مکر زليخا زندانيش مي کنداما عاقبت بر تخت ملک مي نشيند.
از اين قِصَص قرآنى هنوز هم نياموختي ؟!
که اگر همه ي عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشندو خدا نخواهد نمي توانند.
او يگانه تکيه گاه من و توست
!
پس به تدبيرش اعتماد کن
به حکمتش دل بسپار
به او توکل کن
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 15:02:16
"نبی عبادی انی اناالغفورالرحیم"،
یعنی: ای همه ی بندگان گریزپای من ، که از خجالت سرفرو برده ایدسربرآوریداین منم خدای شما خدایی که هم می بخشاید و هم مهربان است.ای همه کسانی که احساس می کنید بخاطر گناهانتان جایی در دل من خدا ندارید،باور کنید من می بخشمتان،باور کنید من مهربانم
"نبی عبادی انی اناالغفورالرحیم"،
یعنی:ای محمد شتاب کن،مردمی را می بینم که بار سنگینی از گناه به دوش می برند.به آنان بگو:من در همین نزدیکی ها خدایی را می شناسم که
می تواند این بارهای سنگین را از دوش شما بردارد،می تواند دست محبت بر سرشما بکشد ،می تواند ببخشایدتان.
"نبی عبادی انی اناالغفورالرحیم"،
یعنی:آهای بنده های من،نکند به هردلیل،از من خدا ببرید و به سراغ کس دیگریا کسان دیگر بروید ؟من خود قول می دهم، که در آغوشتان بگیرم،ببوسمتان، ببویمتان و ببخشمتان.
"نبی عبادی انی اناالغفورالرحیم"،
یعنی:آهای آدم ها،در همین نزدیکی ها،خدایی است که اشک ها رامی سترد،به زلف بندگانش شانه می زند،دل های شکسته
را خودش با دقت و وسواس ترمیم می کند،و به دل های خالی از مهر،بارانی از محبت
می بارد.غبارپریشانی ازچهره ها می روبد،و به لب های ترک خورده ازاندوه،لبخندمی نشاند،و بر زبان های ساکت و منزوی،کلمات محبت امیزجاری می کندخداییکه به یک بهانه،خستگان راه را درچشمه ای ازنورتن
می شوید،وزیرتابش انوار خداوندی اش گرمشان می کند.
بکجا می روید ای تشنگان؟
چشمه اینجاست،آب اینجاست،خدا اینجاست
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 15:07:07
الهی ؛ اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست،که تو دارایی منی...
الهی ، در،بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم...
الهی ، چون توانستم، ندانستم وچون دانستم، نتوانستم
الهی ، مقدور فرما آنچه ذبح می شودنفسانیت ما باشد به پای ربانیت تو...
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 15:12:08
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا،
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی،
به رویت بندة من هیچ آوردم؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور ... آن نامهربان معبود ...آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت ... خالقت
اینک صدایم کن مرا .. با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم ...
آیا عزیزم
حاجتی داری؟
تویی از ما ... کنون برگشته ای اما
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
ببین چشمان خیست آیا گفته ای دارند؟
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 15:16:25
رها کن غیر ما .. سوی ما بازآ
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا ... که زیبا بنده ام را دوست
می دارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان ...
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار.
رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 15:19:58
خدایا همه از تو می خواهند که "بدهی"
اما...
من از تو می خواهم که "بگیری"
خستگی,دلتنگی و غصه ها را
از لحظه لحظه زندگی همه آنهایی که دوستشان دارم
"آمین"
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-27 04:58:06
خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک
ولی جالب اینجاست که ....
تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی ؛
ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . . .
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-27 04:59:50
خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما...
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-27 05:02:41
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در
رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار
کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-28 04:20:30
دوست داشتنت چقدر زیباست...
چقدر عاشقانه وجودم را تمنا می کنی...
چقدر سخاوتمندانه از هر آنچه که داری می بخشی آنهم وقتی تمام درها به رویمان بسته شده و همه ترکمان گفته اند...
چقدر مهربانانه خطاهایم را می پوشانی و دستانت را پناه میکنی آنهم وقتی انسانها خطاهایت را فریاد می کشند و تو را به محکمه ی "عدل" می برند...اما اگر عدل است چرا خودشان از خطا و اشتباه عاری نیستند؟
دوست داشتنت چقدر زیباست...
هر لحظه در اندیشه ای تا وجودمان را پرورش دهی...
چقدر زیبا
با کلامت آرامش را به قلبمان باز می گردانی...
کاش که دوست داشتن ما هم شبیه دوست داشتن تو شود خدای مهربانم...کاش.
هر لحظه با حضورت قلبهای بی تاب را آرامش می بخشی آنهم وقتی همه جا ظلمت است تو با حضورت نور امید را در قلبم زنده میکنی...
دلتنگ هستم
دلتنگت هستم
دلتنگ
مثل طفلی جدا مانده از مادرش سرگردانم و نیازمند بودنت خدای من
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-29 05:05:41
خدایا گاه که از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد.
خدایا عشق زیباست اما کدامین عشق پرشورتر از عشق به توست که یادت قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.
خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی دریغ مدار که تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، که عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من، ما را پاک بگردان، پاک بمیران و پاک محشور بگردان که تو رب العرش
العظیمی.(م)
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-31 06:09:29
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی؟آن کوی ,بی نشان است!
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست.
فیض کاشانی م
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-09-01 06:35:41
خدایا به آسمانت چیزی بگو
باران می بارید …
از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را …
وقتی که از کنار نانوایی رد میشد …
از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ،
عشق را دیدم که در چشمانش
به مروارید شبیه تر بود !!!
خدایا به آسمانت چیزی بگو !م
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-09-07 05:37:47
در بدترین روزها امیدوار باش زیرا که زیباترین باران ها از سیاهترین ابرها میبارند...م
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-09-09 05:36:53
از تصادف,جان سالم به در برده بود و مي گفت زندگي اش رامديون ماشين مدل بالايش است
و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد. . .م
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-09-09 15:04:56
در دعا کردن از خداوند باید مانند کودکی باشی که شب را به راحتی می خوابد ، چون اطمینان دارد که صبح ، چیزی را که از پدرش خواسته آماده است ...م
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."


مقالات جدید:
مقالات دیگر:

 

آمار کلی سایت

بازدیدهای محتوا : 483736