لحظه ای بیندیشیم



خان دیروز و خان امروز PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 
پنجشنبه 18 دی 1393 ساعت 12:58
زمانی فقط در منزل خانها اسب و اشتر و حشام  وجود داشت خانها خراج می گرفتند و در قبالش از رعیتها در مقابل دزدها و راهزنها محافظت می کردند، خانها بعضی وقتها بسیار ستمکار می شدند فلک می کردند و گچ می گرفتند و غارت می کردند، به درست و غلطش کار ندارم ولی چرایش را می دانم، چون خانهای یک منطقه هم تدوین کننده قانون بودند و هم مجری آن و وقتی تدوین کننده مجری باشد مطمئنا بی عدالتی شکل می گیرد. آن زمانه زمانه قدرت بود و خان هم قدرت مطلق بود برای خیلی ها ...

زمانه گذشت علم در جامعه شکل گرفت، قدرت برای فرزندش علم خواست، علم تازه آمده بود به قوی و ضعیف کار نداشت علم دلسوزانه شروع کرده بود و برای همه یکسان می نمود در کنار فرزندان قدرت فرزندان رعیت هم عالم شدند و بعضی از فرزندان رعیت عالمان بهتری شدند چون علم را راهی برای رسیدن به قدرت می دانستند. همینطور هم شد عالمها در نزد جامعه قدرتمند می نمودند علم دلسوزانه شروع کرده بود ولی وقتی قدرت بدستش افتاد، دیگر همان معلم دلسوز دیروز نبود و علم به بیراه رفت.... علم تدوین کرد که هرکه قوی تر است معلم بقیه شود فارق از اینکه معلمی قدرت نمی خواست عشق می خواست.  و علم بدون عشق در جامعه مدرک را شکل داد. علم که باید مسیر می شد وقتی با قدرت عجین شد در حال تعیین مسیرها بود. معلمها تبدیل شدند به مبلغها ... معلم می سوزد تا روشن کند ولی مبلغ روشن می ماند تا جلب کند ....

در این میان ثروت داشت کار خود را می کرد می دانست که قدرت هرچقدر هم که قدرت باشد ناچار به تعظیم در مقابل ثروت است. خانهای قلدر در حال حذف شدن بودند علم آنها را کنار زده بود و داراییشان بدست خانهای عالم افتاد بود خان عالم ستمکار تر از خان قلدر بود، خان عالم به ثروت مجهز شد و صنعت شکل گرفت، صنعت خیلی زود قدرت را از پدر گرفت صنعت همچیز به همه داد چون همه چیز همه را می خواست به جای اسب خانهای قلدر  صنعت به همه رعیتهایش  ماشین داد، هواپیما و تراکتور و .... همه را به همه ارزانی داد....



 خان امروزه تلویزیون آورد اینترنت روزنامه ، فیس بوک ، وایبر ... همه را مجانی به تمام رعیتهایش داد، خان امروز می خواهد رعیت فکر کند که داناست ولی فقط اوست که می داند چه رعیتهای احمقی پرورش می دهد، خان قلدر دیروز هرچه کرد نتوانست اعتقادات را از پدران ما بگیرد ولی خان امروز به ارزانی یک لایک و یک share  دارد تمام اعتقادات را در ریشه جامعه می سوزاند. قرار هم نیست که هم چیز را به ارزانی بدهد ... ارزان داد و چیزهای گرانی از رعیتها گرفت .... 

خانهای قلدر قدیم فقط مازاد مال رعیت را می خواستند ولی خانهای مودب امروز تمام فکر رعیتهایشان را.....
لحظه ای بیندیشیم

نظر ها
افزودن جدید جستجو
ناشناس   |151.233.38.xxx |2015-01-09 08:31:03
يادش به خير اون قديمها
زمون بچگي ما
بازي مي کرديم تو گلا
غصه ميشد از ما جدا

مادربزرگ مهربون
مونسمون همدم مون
ميون باغچه وگلها
قصه مي گفت برايمون

حالا ديگه تو اين روزا دلا شده از هم جدا
گل وفا تو قلب ما با کينه ها شده فنا

تموم شد اب برکه ها گلا به شکل سخره ها
پرنده ها تو اسمون دونه دونه از هم جدا

حتي همون يه پنجره با صدهزارتا منظره
مثل دلها شکسته شد تو ذهن ما شد خاطره

خونه ما خرابه شد مادربزرگ اواره شد
زمون شاديها گذشت دلها پر از گلايه شد


از اون زمون بچگي روزها گذشت به سادگي
ديگه روز و حتي شبها برام نداره تازگي

يادش بخير.يادش بخير چه زود گذشت يادش بخير
طلوع نور.غروب دور گذشته ها يادش بخير
گذشته ها يادش بخير
گذشته ها يادش بخير
n   |65.49.14.xxx |2015-01-09 13:36:23
خياطي مي‌گفت:‌
«اگر شب‌ها جيب‌هاي لباس‌ها را خالي كنيد، لباس‌ها زيباتر به نظر مي‌رسد و بيشتر عمر خواهند كرد»
بنابراين، من قبل از خواب، اشيايي مانند خودكار، پول خُرد و دستمال را از جيبم در مي‌آورم و آن‌ها را مرتب روي ميز مي‌گذارم.چيزهاي زايدي مثل خرده كاغذ و ... را به درون سطل زباله مي‌ريزم....
با اين كار، احساس مي‌كنم كه همه چيز تمام شده و بار آن‌ها را از ذهنم خارج گرديده است....
يك شب، وقتي كه مشغول اين كار بودم به نظرم رسيد كه ممكن است
خالي كردن ذهن نيز مانند خالي كردن جيب باشد...
همه‌ي ما در طي روز، مجموعه‌اي از آزردگي، پشيماني، نفرت و اضطراب را جمع آوري مي‌كنيم...
اگر اجازه دهيم كه اين افكار انباشته شوند، ذهن را سنگين مي‌كنند و عامل مختل كننده در آگاهي مي‌شوند...
سپس تصور كردم كه اين زباله‌هاي ذهن در زباله‌داني خيال مي‌ريزند...
اين كار، باعث احساس آرامش و رها شدن از باورهاي ذهني مي‌شود و خواب را آسان‌تر مي‌كند...
ذهن كه بدين ترتيب از عوامل انرژي خوار پاك شده است،
مي‌تواند با استراحت كردن قوايش را تجديد كند.
با آرزوی ذهنى آرام براى همگى
----------------
خان امروز ذهن و روح همه را گرفت.....
ناشناس   |109.203.186.xxx |2015-01-31 12:52:27
من دوستت داشتم
----------
مهدی اژدری: بهترینها رو براتون می خوام
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."


مقالات جدید:
مقالات دیگر:

 

آمار کلی سایت

بازدیدهای محتوا : 453919