لحظه ای بیندیشیم



احترام به خانواده PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم…

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.

و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.

نظر ها
افزودن جدید جستجو
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 04:17:02
خداوند به پیامبر فرمود:در طفولیت یتیمت کردم چون دیدم کشیدن بار رسالت وکشیدن حقوق والدین هر دو بر تو ثقیل (سنگین )است. یتیمت کردم تا حقوق والدین از گردنت ساقط شود تا بتوانی بار ثقیل نبوت را حمل کنی.
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-26 04:20:19
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید!
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-29 07:58:53
ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است، و اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست!(م)
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-08-29 14:00:02
دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!
ولی ... هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !
یک هفته کامل در تب ســـــــوخت . . . !!(م)
ناشناس   |151.233.25.xxx |2013-09-01 06:27:13
آدمهايي هستند كه شايد كم بگويند "دوستت دارم"
يا شايد اصلا به زبان نياورند دوست داشتنشان را…
بهشان خرده نگيريد!
اين آدمها فهميده اند "دوستت دارم"
حرمت دارد، مسئوليت دارد…
ولي وقتي به كارهايشان نگاه كني،
دوست داشتن واقعي را مي فهمي…
مي فهمي كه همه كار ميكند تا تو بخندي…تا تو شاد باشي…آزارت نميدهد…دلت را نميشكند….
به هر دري ميزند كه با تو باشد…
من اين دوست داشتن را مي ستايم…م
ناشناس   |5.190.27.xxx |2013-11-03 07:25:49
شخصي نزد پيامبر آمد و از حق پدر و مادر سئوال كرد. حضرت فرمودند: بايد او را با نام صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشيند و كاري نكند كه مردم به پدرش بدگويي كنند.
ناشناس   |5.190.27.xxx |2013-11-03 07:46:43
امام سجاد(ع) فرمود:
"مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می توانم توبه کنم؟ رسول خدا(ص) فرمود: آیا هیچ یک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن تا آمرزیده شوی. وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود.اگر او زنده بود و به او نیکی می کرد، زودتر آمرزیده می شد.
بحار الانوار، ج 74، ص 82
ناشناس   |5.190.27.xxx |2013-11-03 09:06:08
مى‏دانيم كه دعاى انبياء و اولياء پيش خداوند مستجاب مى‏شود. اما در ميان غير انبياء و معصومين از جمله دعاهائى كه استجابت آن حتمى است، دعاى پدر و مادر در مورد فرزند است كه هم دعاى آنها و هم نفرينشان پذيرفته درگاه حق است. پس خوشبخت و سعادتمند كسى است كه دعاى خير پدر و مادر پشت‏سر اوست. چنانكه پيامبر گرامى اسلام مى‏فرمايد:
«بر تو باد جلب دعاى پدر. زيرا دعاى پدر از ابرهاى آسمان بالا مى‏رود و خداوند بر آن نظر مى‏افكند و مى‏فرمايد: اى فرشتگان!
مانع بالا آمدن آن نباشيد كه مى‏خواهم آن را برآورده سازم»
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."


مقالات جدید:
مقالات دیگر:

 

آمار کلی سایت

بازدیدهای محتوا : 428511